بهترین لحظات زندگی از نگاه شما ؟؟؟
به فاصله همين چند نگاهبه تبرك انكار اين چند كلام اينجا بودي .
سلام
همه ما كه توي فضاي مجازي نت داريم زندگي مي كنيم ، با يه سري چيزا روبرو ميشيم كه هيچ وقت از يادمون نمي ره . حالا سوالم اينه كه :
بیا ادامه مطلب
خلاصه صفات مومنین
ايام سوگواري مولا و مقتداي بزرگوار" علي (ع)"
رو به همه شما تسليت ميگم
التماس دعا از همه واسه اين شبهاي قشنگ دارم
باران تابستانی می رقصدفریاد عاشق شدن رابر کویر گونه هایت
...
کاش بر تن تو می کشیدم
لذت بی انتهایی را
...
به نظر شما اگه ۲ نفر همدیگه رو خیلی دوست داشته باشن
باید با هم زندگی کنن ؟
پ.ن : منظور زندگی مشترک هست
انگاری
قاعده عشق فراموش
و دوست داشتن
پامال بارانی ست
که به آرزوی خراش روح می بارد
یا به شک
تردید ساز می کند
بر حق خویش .
بوی تو را
کوچه کناری
به خود گرفته بود .
هنوز همان قدر ساده و صادقانه
دروغ را مشق می کنی .
نرفته ام
که نشانی پدیدار نگردد
باران آورده ام
خود را
و اشکهایم
که از هجوم پر هیاهوی باران
کم نمی کند .
مسکن گزیدی
در پوششی سخت
سخت تر از تگرگ
گرم تر از احساس
( ۱ )
آری
با تو هستم
جادوگر نطق های نفرت
که عشق را آذین می کنی
بر ارتعاش صیدی هراسان
.....
بدون مقدمه :
......
یکی نبود هیچکی نبود
اون زمونا
نه اونقدر
تو دور دور ها
نزدیکترها
یه وقتی با خدائی بود
********************
( تقدیم به تنهای من )
اینگونه می خوانمت
تنهای من .
نامت هر چه هست
خانه ات
آشیانهء غربتت.
سلام به همه دوستایی که می شناسم و نمی شناسم.
من نا خدا با خدا طراح قالب هفت اقلیم هستم.
.......
یکی نبودهیچکی نبود
خدا هم یه جائی رفته بود
یه قاصدک چشم انتظار
نخواست بره سر قرار
اونشب دلش گرفته بود
از هر چی باد بریده بود
....
دیگر بار
به انتظار
در سوگ و تسلای
رهزن مرگی
دگر بود .
و زیباتر
قرار یک ضیافت
در شبی تاریک و دهشتناک .
خدا خواندش
به شامی
روی در روی
تولدت مبارک
زمان می گذشت .
دستان هرزهء سرنوشت
هذیان وار
می نوشت .
به خود گفتم
برایش می نوازم
و تو
- با خود -
گفتی دگر بار
شعور راسخش را
از سر حیله
پاسخ گفت بدرود
این در اولین سلام بود .
رسم رایج زمان
نجوائی غریب را
همان بیداد دیرینه
نرفته باز می گردیم .
وآن سان
که خویشتن را
مالامال از ملال
خواهی دید
پیغام آوران سیه
شب به شب
یاوه سرود
مرگ دگر اختری را
در ماتم تشییع.
(( تقدیم به .......))
تو هم مردی
به سان یک عمارت
کهنه و تنها .
هرزگی مغرور و مسرور نگاهت
استواری عشقم را
در بیکرانگی چشمانم
رسم می کند
سفر
بهانهء رفتن بود
پس
رفتن
بهانهء سفر شد .
صدای عشق
شهوت دیرینهء من
به درون
سکوت سرشار از سخنان ناگفته نیست
نگاه سرشار از سخنان ناگفته است
نگاه معصوم دختر
بر کبوتری زخمی
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar